تبلیغات
بچه های گل ما - مطالب آذر 1389
بچه های گل ما

تو همه بود و نبودم تو همه شعر و سرودم بی تو بودن حتی یه لحظه نمیشه رویای خوبم...حال كه آمده ای، چترت را ببند

مكر زنان

مكر زنان

آورده اند  مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب

" حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت

آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید . پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ دل او راست کرد واز درمغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید..

زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد . مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیمهنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم... کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :

 " لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.



" لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.


گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم

که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.

که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.


 


نوشته شده در یکشنبه 28 آذر 1389 ساعت ساعت 10 و 12 دقیقه و 42 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

عکسهای مراسم تجلیل از عوامل سریال مختارنامه



در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید

 

مراسم تجلیل از عوامل مجموعه تاریخی مختارنامه با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در محل باغ زیبا برگزار شد.

 

عکسهای مراسم تجلیل از عوامل سریال مختارنامه


 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید

مراسم تجلیل از عوامل مجموعه تاریخی مختارنامه با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در محل باغ زیبا برگزار شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 آذر 1389 ساعت ساعت 08 و 37 دقیقه و 20 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

این متن را دست به دست کنید ! برسد به آقای هاکوپیان عزیز! آقای هاکوپیان ! نوکرتم ! داداش ! من کت شلوار نمیپووووووووووشم. صبح به صبح , ساعت ٧ منو با اس ام اس فروش ویژه بیدار نکن. من هر وقت خواستم دوماد شم , خودم سرمو میندازم پائین , عین بچه های خوب میام دم در حجره , دست بوس! نکن برادر ِ من !‌نکن پدر ِ من ! نکن! من تا حالا از شما کت شلوار خریدم ؟ مادرم خریده ؟ خواهرم خریده ؟ چی میخوای از جوووون ِ من ؟


نوشته شده در یکشنبه 28 آذر 1389 ساعت ساعت 08 و 32 دقیقه و 27 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |


هنوز واژه کامپیوتر روتین نشده بود و بیشتر از کلمه مغز الکترونیکی استفاده می‌شد.
یکی از نخستین مقالات ترجمه شده ایزاک آسیموف در مجلات ایرانی
 

یکی از طرح‌های جاه‌طلبانه‌ای که هیچگاه عملی نشد. طرح ایجاد دریاچه در کویرهای با ایران با پمپاژ آب از خلیج فارس و دریای عمان با نیروی اتمی

دانشمند خبر از اکران فیلم راز کیهان در تهران می‌دهد

جالب است که آن موقع هم بر سر مونوریل یا مترو، بحث بود!
 
 
 
 

نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 55 دقیقه و 42 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 40 دقیقه و 39 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

کاریکاتور های شخصیت های معروف دنیا
 



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 31 دقیقه و 49 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

استعداد شگفت انگیز ژاپنی ها در خوابیدن!


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 04 دقیقه و 57 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

تا بحال فکر کرده‌اید که چه تعداد از افراد جانشان را در راه صعود کوه اورست از دست می‌دهند و اجساد چه تعدادشان هرگز یافته نمی‌شود؟ در اینجا می‌توانید تصاویر دردناکی در این رابطه را نیز مشاهده کنید...





ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 00 دقیقه و 23 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

بازی سرگرم کننده و جالب و البته اعصاب خرد کن :دی

 


 

روی دایره ها کلیک کنید تا رنگشون تیره بشه و گربه نتونه ازشون عبور کنه و از صفحه خارج شه

 

 

ببینم چه میکنید

 


 

http://up.iranblog.com/images/stwt4t4rawbon1sok10.swf

 

 


لینک کمکی


نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 10 و 52 دقیقه و 00 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1389 ساعت ساعت 10 و 50 دقیقه و 01 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت ساعت 16 و 24 دقیقه و 16 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

تصاویر زیر مربوط به نمایشگاه گل در ایتالیاست

 

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت ساعت 15 و 28 دقیقه و 19 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

گوشه هایی از زیبایی های وطنمان ایران

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/o65dykrtksbiz1vuezx.jpg


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت ساعت 15 و 23 دقیقه و 27 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

kiss_lips.jpg

 

در تورنتو کانادا یه دانشگاه بود . تازگی ها مد شده بود دخترها وقتی می رفتن تو دستشویی ، بعد از آرایش کردن آیینه رو می بوسیدن تا جای رژ لبشون روی آینه دستشویی بمونه . مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. موضوع رو با رییس دانشگاه در میون می ذاره . فرداش رییس دانشگاه تمام دخترها رو جمع می کنه جلوی در دستشویی و می گه :

کسانیکه که این کار رو می کنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می کنن . حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته ، یه بار جلوتون پاک می کنه .

مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو توالت ، بعد که دستمال خیس شد ، شروع کرد به پاک کردن آینه .

از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه ها رو نبوسید .

 

 


نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت ساعت 14 و 58 دقیقه و 57 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

 

واژه "پدر سوخته" از کجا آمده است؟

 

یکی از اصطلاحاتی که زیاد میشنویم و من خیلی علاقه داشتم بدونم از کجا اومده، ” پدر سوخته ” است، دوست داشتم بدونم از کجا اومده و یعنی چی؟ که از یکی ازدوستان که میدونم خیلی آدم با معلوماتی هستن پرسیدم ایشون هم اینطوری برام عنوان کردن:

وقتی که در زمان یزدگرد عربها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند و آتش پرست و کافر نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند. در این میان گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم از ترس مسلمان شدند، چون می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند را میکشند. اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند، مردها و سرپرست خانواده را در آتش میسوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند. این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار میکردند و خود اعراب هم بچه هائی هم سن اونها داشته اند، وقتی ازصاحب خانه میپرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، میگفته: ” نه، این پدر سوخته است ” یعنی بچه ما نیست، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها میگفته اند: “پدر سوخته ”.

 


نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت ساعت 14 و 57 دقیقه و 02 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

نقاشی با رنگ و روغن



ckm3wlpg4f0i1nblj6lq نقاشی با رنگ و روغن | 2Pix.Org


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت ساعت 14 و 49 دقیقه و 11 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |


 

پاییز زیباست... نقاشی رنگ ها در طبیعت

 


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت ساعت 13 و 23 دقیقه و 48 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |


کارت پستال های زیبای عاشقانه 


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 16 آذر 1389 ساعت ساعت 20 و 55 دقیقه و 54 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

تصاویر قابل رویت فقط در ایران ما



 

1.2449329450@web32207.mail

تصاویر قابل رویت فقط در ایران ما



 

cid:2.2449329450@web32207.mail.mud.yahoo.com 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 16 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 46 دقیقه و 35 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |

دست های هنرمندانه !


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 16 آذر 1389 ساعت ساعت 11 و 21 دقیقه و 00 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت