تبلیغات
بچه های گل ما - پدر
بچه های گل ما

تو همه بود و نبودم تو همه شعر و سرودم بی تو بودن حتی یه لحظه نمیشه رویای خوبم...حال كه آمده ای، چترت را ببند


پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:فکر می کنی ،تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟
پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد
 بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود.
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست
 از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی . . .
 
 
 به سلامتی همه پدرها

نوشته شده در دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت ساعت 22 و 56 دقیقه و 55 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت