تبلیغات
بچه های گل ما - حرفهاتی خودمونی
بچه های گل ما

تو همه بود و نبودم تو همه شعر و سرودم بی تو بودن حتی یه لحظه نمیشه رویای خوبم...حال كه آمده ای، چترت را ببند

******************************

 

 

 

کلی وقت با این لیف ها که دسته داره خودمو میشستم ... بعد چند وقت فهمیدم که بابام هم ازش استفاده میکنه ... مامانم هم باهاش توالت تمیز میکنه

 

 

 

 

باز خوبه که لیف بوده مسواک نبوده  ـ

 

 

 

***********************

 

 

 

غضنفر شب عروسیش پشت به عروس میخوابه عروس میگه چرا اینجوری میکنی؟؟؟ میگه: ازدواج کردم این کثافت کاری هارو بزارم کنار !  ـ

 

 

 

***************************

 

 

 

اعتراف میکنم
آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم رو فرمت کنم!
ـ
اگه دست کسی بیفته برام ختم هم نمیگیرن!!!
ـ

 

 

 

 


واسه من 5 دقیقه طول میکشه فقط کامپیوترم بیاد بالا. وصیت میکنم علاوه بر هارد، کول دیسک و سی دی های بنده نابود گردد  ـ

 

 

اعتراف میکنم که... ـ

 

 

 

 

***************************

 

 

 

 پدر شوهرم جراحی روده کرده دکتر گفته اگه باد در کنه یعنی روده اش خوب شده! دیشب ساعت 3 شوهرم اس ام اس زده فامیلهای عزیز گوز پدر بر همه شما مبارک!!! ـ

 

 

 

 

خدایا این شادیها رو از ما نگیر. ما هم به نوبه خودمون تبریک میگیم  ـ

 

 

 

**************************

 

 

 

بابام هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد  ـ

 

 

 

**************************** 


نوشته شده در شنبه 25 تیر 1390 ساعت ساعت 04 و 16 دقیقه و 54 ثانیه توسط م فرشاد نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت